حدیث جونحدیث جون، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

دختر باران

خرسی

1393/9/13 15:17
نویسنده : خواهر جون
284 بازدید
اشتراک گذاری

خونه خاله جونه و حدیث خرسی رو بغل کرده.............

همه توی پذیرایی نشسته بودیم بعدش حدیث و نگار از اتاق اومدن بیرون و به من میگفتن گوشیتو بده که پو بازی کنیم.محبت دادم اما بهشون گفتم باید باهم بازی کنید اگه به حرفم گوش نکنید ازتون میگیرم...گوشی رو گرفتن و در رفتن.....

بعد چند دقیقه که رفتم بهشون سر بزنم دیدم نگار به حدیث نمیده و حدیث هم به نگار نمیده.وقتی نگار رفت اب بخوره حدیث هم گوشی رو برداشت و رفت پیش سمانه جون و گفت شما پو بیار سمانه جون گفت اخه واسه چی خودت نمیاری حدیثهم گفت اخه من کوچیکم اما شما بزرگی...........محبت

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

زهراجون
13 آذر 93 15:51
فداتشم خدا حفظت کنه خدانکنه ختر عمو جونم.
خاله سمانه
4 دی 93 11:55
سلام گلم .عزیزم چرا چشای خرسی تو گرفتی اخه گناه داره . بذار ماهم چهره این خرسی قشنگ و زیبا رو ببینیم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر باران می باشد