مهمون حديث گلم
روز پنج شنبه بود كه مامان مهلا جون به خونمون زنگ زد و گفت اگه امروز خونه ايد ميخوام مهلا رو بيارم تا با حديث جون بازي كنه بعدش وقتي به حديث جون گفتم كه قراره دوستت بياد خيلي خوشحال شد و رفت و براي دوستش بيسكئويت و چاي و كلي خورا كي اماده كرد مامان هم توي فنجونهاي كوچيك كيتي واسشون چايي ريخت صداي زنگ ايفون كه اومد جيگرم خيلي خوشحال شد مهلا جون تا حالا حديث رو نديده بود البته وقتي مهلا جون تازه به دنيا پا گذاشته بود رفتيم پيشش اما اون موقع هردوتاشون خيلي كوچولو بودن وقتي مهلا وارد شد حديث از خجالتش پشت ماماني قايم شد بعد از چند دقيقه كه يخش اب شد و فهميد كه همسنن دست مهلا جون رو گرفت و بردش تو اتاقش و كلي باهمديگه بازي كردن موقع خوردن خوراكي ها شد و باهم خوراكي خوردن بعدش باهم دوچرخه بازي;خاله خاله;بادكنك بازي و يه عالمه بازي ديگه كردن.بعدهم به فكرم رسيد كه يه عكس يادگاري ازشون گرفتم موقع رفتن شده بود اما اين دوتا از هم ديگه دل نميكندن مهلا هم با ناراحتي ازاينجا رفت حديث هم تادم در پايين مهلا جون رو بدرقه كرد و اينجا بود كه خواهر گلم مهمون داري كرد...



قرار شد سريع بعدي ما بريم خونه مهلا جون





مهمون حديث گلم 





