حدیث جونحدیث جون، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

دختر باران

مهمون حديث گلم

1393/11/2 22:34
نویسنده : خواهر جون
282 بازدید
اشتراک گذاری

روز پنج شنبه بود كه مامان مهلا جون به خونمون زنگ زد و گفت اگه امروز خونه ايد ميخوام مهلا رو بيارم تا با حديث جون بازي كنه بعدش وقتي به حديث جون گفتم كه قراره دوستت بياد خيلي خوشحال شد و رفت و براي دوستش بيسكئويت و چاي و كلي خورا كي اماده كرد مامان هم توي فنجونهاي كوچيك كيتي واسشون چايي ريخت صداي زنگ ايفون كه اومد جيگرم خيلي خوشحال شد مهلا جون تا حالا حديث رو نديده بود البته وقتي مهلا جون تازه به دنيا پا گذاشته بود رفتيم پيشش اما اون موقع هردوتاشون خيلي كوچولو بودن وقتي مهلا وارد شد حديث از خجالتش پشت ماماني قايم شد بعد از چند دقيقه كه يخش اب شد و فهميد كه همسنن دست مهلا جون رو گرفت و بردش تو اتاقش و كلي باهمديگه بازي كردن موقع خوردن خوراكي ها شد و باهم خوراكي خوردن بعدش باهم دوچرخه بازي;خاله خاله;بادكنك بازي و يه عالمه بازي ديگه كردن.بعدهم به فكرم رسيد كه يه عكس يادگاري ازشون گرفتم موقع رفتن شده بود اما اين دوتا از هم ديگه دل نميكندن مهلا هم با ناراحتي ازاينجا رفت حديث هم تادم در پايين مهلا جون رو بدرقه كرد و اينجا بود كه خواهر گلم مهمون داري كرد...بوسبوسبوسبوسبوسقرار شد سريع بعدي ما بريم خونه مهلا جونبوسبوس

پسندها (6)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

باران
11 بهمن 93 13:11
الهی عزیز خاله چه قشنگ مهمون داری کرده ،فداش شم دیگه بزرگ شده ماشاءا...
حدیث
30 بهمن 93 14:18
سلام عزیزم خدا حدیث جونو برای شما حفظ کنه ماشالله چقد بامزه ست اسم خودت چیه خانوم خوشگل راستی حدیث شما بامن هم اسم وجالبتر من 6اذر دنیا اومدم از دیدنت وبت خیلی خوشحال شدم به منم سر بزن
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر باران می باشد