عشقم حدیث
حدیث راننده
حدیث راننده میشود
عید1394
نزدیک های عید بود حدیث جون باهزار ذوق وشوق سفره ی هفت سین روچید... اول آینه وشمعدونو گذاشت سر سفره بعد هم سین هارو به ترتیب روی سفره گذاشت. سال نو مبارک ...
نویسنده :
خواهر جون
20:09
تولد حدیث جون
حدیث جون واسه تولدش خیلی ذوق داشت.................روز تولدش که رسید باکمک مامان و بابا ..خواهر جون محدثه..علیرضا داداش تزئینات رو انجام دادیم .اما خاله جون ..سمانه جون..پسر عمه حدیث..پسر عموی حدیث جون امیرعلی جون..کمکهای بسیاری کردن..نزدیک ساعت 1.5 ظهر بود که حدیث لباسهاش رو پوشید و روی صندلی باب اسفنجی نشست و منتظر مهموناش موند..... مشخصات تولد......... تم تولد;باب اسفنجی وسایل پذیرایی;سالاد ماکارانی..ژله..کیک..شیرینی..ساندویچ..گیفت مهمونهای تولد;نگارجون..امیر علی جون..غزل جون..نرگس جون..هلیا جون..مهلا جون..زهرا جون..یاسین جون.. مهدی جون..پوریا جون..نگار جون..ستایش جون.. موقع شمع فوت کردن و کیک بریدن حدیث جون خیلی گریه کر...
نویسنده :
خواهر جون
15:25
مهمون حديث گلم
روز پنج شنبه بود كه مامان مهلا جون به خونمون زنگ زد و گفت اگه امروز خونه ايد ميخوام مهلا رو بيارم تا با حديث جون بازي كنه بعدش وقتي به حديث جون گفتم كه قراره دوستت بياد خيلي خوشحال شد و رفت و براي دوستش بيسكئويت و چاي و كلي خورا كي اماده كرد مامان هم توي فنجونهاي كوچيك كيتي واسشون چايي ريخت صداي زنگ ايفون كه اومد جيگرم خيلي خوشحال شد مهلا جون تا حالا حديث رو نديده بود البته وقتي مهلا جون تازه به دنيا پا گذاشته بود رفتيم پيشش اما اون موقع هردوتاشون خيلي كوچولو بودن وقتي مهلا وارد شد حديث از خجالتش پشت ماماني قايم شد بعد از چند دقيقه كه يخش اب شد و فهميد كه همسنن دست مهلا جون رو گرفت و بردش تو اتاقش و كلي باهمديگه بازي كردن موقع خوردن خوراكي ه...
نویسنده :
خواهر جون
22:34









